به گزارش محک، در روزگاری که قیمتها در آسمان سیر میکنند و سفرههای مردم هر روز کوچکتر میشود، دادههای رسمی تورم حکایت از فاجعهای خاموش دارد. از زمستان پارسال تا پایان خرداد امسال، اقلام اساسی خوراکی مانند برنج و حبوبات بیش از ۷۰ درصد گران شدهاند. اما این تنها نوک کوه یخ است؛ دادههای میدانی نشان میدهد که در تیرماه، برنج ایرانی یک جهش ۵۰ درصدی دیگر را تجربه کرده و قیمت هر کیلو از ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار تومان به ۳۰۰ هزار تومان رسیده است. این اعداد چه معنایی دارند؟ برای کارگری که روزانه ۳۰۰ هزار تومان دستمزد میگیرد، یک روز کار طاقتفرسا تنها برای خرید یک کیلو برنج کافی است. این است واقعیت زندگی میلیونها ایرانی در سال ۱۴۰۴.
تورم، این غول بیرحم
نگاهی به شاخصهای تورمی نشان میدهد که در شش ماه گذشته، لوبیا چیتی با ۱۵۹ درصد افزایش قیمت، صدرنشین گرانیهاست. لوبیا قرمز با ۷۴ درصد، برنج ایرانی و لپه با ۷۲ درصد، و نخود با ۶۸ درصد در رتبههای بعدی قرار دارند. حتی اقلامی مانند گوشت قرمز و مرغ، که پیشتر قلههای گرانی را فتح کرده بودند، باز هم بین ۸ تا ۱۱ درصد گرانتر شدهاند. اما این اعداد تنها بخشی از داستان را روایت میکنند. نان، که روزگاری لقمهای ارزان برای سفرههای فقیر بود، در تیرماه در برخی مراکز استانها ۵۲ درصد و در شهرستانها ۴۰ درصد گران شده است. این گرانیها نه فقط خوراکیها، بلکه کرایه خانه، حملونقل، قبوض آب و برق، و دارو را نیز در بر گرفته است. پرسش اینجاست: در این طوفان تورم، کارگران و اقشار کمدرآمد چگونه دوام میآورند؟
سبد معیشت یا رویای دستنیافتنی؟
فرامرز توفیقی، فعال کارگری، تصویری تلخ از این وضعیت ارائه میدهد. او میگوید سبد معیشت حداقلی کارگران، که در اسفند ۱۴۰۳ حدود ۲۸ میلیون تومان برآورد شده بود، حالا به بیش از ۴۸ میلیون تومان رسیده است. این رقم، هزینهای است که یک خانواده کارگری متوسط برای تأمین نیازهای اولیه – خوراک، مسکن، درمان، آموزش و حملونقل – نیاز دارد. اما کارگری که ماهانه ۱۴ یا ۱۵ میلیون تومان درآمد دارد، یا بازنشستهای که پس از سی سال کار، ۱۳ میلیون تومان مستمری میگیرد، چگونه میتواند این شکاف عظیم را پر کند؟ حتی کارگری که دو شیفت کار کند، باز هم به گرد پای این سبد معیشت نمیرسد.
این اعداد، تنها ارقام روی کاغذ نیستند؛ آنها حکایت از زندگی میلیونها ایرانی دارند که هر روز برای تأمین نان شب خود میجنگند. وقتی دستمزد روزانه یک کارگر برابر با قیمت یک کیلو برنج است، چگونه میتوان از امید، آینده، یا حتی بقا سخن گفت؟
شورایعالی کار و خواب خرگوشی
در این میان، شورایعالی کار، نهادی که قرار بود حامی حقوق کارگران باشد، از اسفندماه در سکوتی عمیق فرو رفته است. نه نشستی برگزار شده و نه صدایی از نمایندگان کارگری یا کارفرمایی شنیده میشود. این در حالی است که حداقل دستمزد کارگران، که امروز کمتر از یکسوم خط فقر است، به پایینترین سطح خود در دهههای اخیر رسیده است. آیا این نهاد، که قانوناً مسئول تعیین دستمزد عادلانه است، وظیفه خود را فراموش کرده است؟ یا شاید این سکوت، نشانهای از پذیرش این واقعیت تلخ است که نظام اقتصادی کشور دیگر توان پاسخگویی به نیازهای اولیه مردم را ندارد؟
ریشههای یک بحران
این گرانیها تنها نتیجه نوسانات بازار یا جنگهای خارجی نیستند. آنها محصول سیاستهایی هستند که سالهاست اولویت را به جای معیشت مردم، به چیزهای دیگر دادهاند. وقتی تعرفههای برق ۱.۸ تا ۳.۲ برابر میشود، وقتی هزینههای درمان و دارو سر به فلک میکشد، و وقتی کرایهخانهها به حدی میرسد که حتی محاسبه دقیق آن ممکن نیست، چگونه میتوان انتظار داشت که کارگران و اقشار کمدرآمد تاب بیاورند؟ این بحران، نه فقط اقتصادی، بلکه اجتماعی و اخلاقی است. جامعهای که کارگرش برای خرید یک کیلو برنج باید یک روز کامل کار کند، در چه مسیری حرکت میکند؟
برای حل این بحران، نیاز به تصمیمات شجاعانه و فوری است. بازنگری در سیاستهای دستمزد، اصلاح نظام یارانهها، و مهار تورم تنها بخشی از راهحل هستند. اما پیش از همه، باید صدای کارگران و اقشار کمدرآمد شنیده شود. آنها که امروز زیر بار گرانیها کمر خم کردهاند، نه فقط آمار، بلکه انسانهایی هستند با آرزوها و نیازهای واقعی. آیا مسئولین، از شورایعالی کار گرفته تا تصمیمگیران کلان اقتصادی، آمادهاند که این واقعیت را بپذیرند و برای آن چارهای بیندیشند؟ یا همچنان باید شاهد کوچکتر شدن سفرههای مردم و عمیقتر شدن شکاف طبقاتی باشیم؟



نظرات کاربران